عشق یا مرگ
ناراحتی صفحه رو ببند و برو
سام بلیک. سام بلیک. خوبین؟خوشین؟ من نه خوبم نه خوش ... گفتی دهانت بوی شیر میدهد رفتی حالا بوی سیگار بوی مشروب بوی دروغ هم می دهد برگرد آدمیزاد من غرورم را به راحتی به دست نیاوردم غرور من اگر بشکند "بزار یه داستان خنده دار بزارم هی گله نکنین که آپات غمگینه" زن و شوهر جوانی که بچه دار نمی شدند برای یافتن چاره به یکی از بهترین پزشکان متخصص مراجعه کردند ... سالهاست عبور کرده ام از خویش همتونو دوس دارم.دیگه باید برم واسه یه مدت شاید طولانی. تا چند ماه بعد یا شاید همیشه .بای. حلالم کنین. سلام دوستای گل خوبین؟ می خوام یه خاطره بنویسم از پارسال.نمی دونم چرا خیلی دلم می خواد این خاطره رو بنویسم. پارسال ما یه استاد داشتیم خیلی خشن ، جدی، درشت هیکل، دست بزن داشت. خیلی دستشم سنگین بود.اصلا سیستمش با بقیه فرق داشت. خلاصه تنها معلمی بود که ازش حساب می بردیم.درضمن بگم معلم ادبیاتمون بود. توکلاس یه اکیپ 6 نفره بودیم که کلا معلما ازمون شاکی بودن. ایشون هرجلسه 10 نفر صدا می کردن پای تخته ازشون درس می پرسیدن.همیشه هم از 6نفر رفیق صمیمی حداقل 3 نفرمونو صدا می کرد. همیشه هم از سه نفر من یکیشون بودم.بلااستثنا. همیشم یه قانون داشت که هردفعه برامون اول کلاس تکرار می کرد که اگه بلد نیستین لطف کنین همون موقع که صداتون می کنم بگین تا صفرو رد کنم چون اگه نگین بیاین پای تخته اونجا بلد نباشین دوتا صفر رد می کنم تازه یه کتک مشتی هم جلوهمه بهتون می زنم.قاعدشم واسه همه اجرا می کرد. هردفعه من نمی خوندم می گفتم صفر بزاره .یه بار به اصراره دوستام گفتم مثل بچه آدم بخونم انقده به پیکر خودم و رفیقام لرزه نندازم سر اون کلاس. خلاصه درسمو خوندم و یه شعر حفظی هم بود همه رو حفظ کردم ولی یه جاش واسه خودم رمز گذاشتم. استاد همون اولین نفر صدام کرد.برخلاف انتظارش پاشدم رفتم پای تخته 9 نفر دیگه هم صدا کرد بعد ازمون سوال می پرسید.اولین چیزی که پرسید شعر حفظی بود.داشتم شعرو می خوندم که حواسم نبود اشتباهی به جای اینکه شعر رو بخونم رمزمو خوندم. "شرحه شرحه گویم از درد فراق تا که گویم شرح درد این الاغ" یه دفعه همه باهم خندیدن.خودمو برا بدترین اتفاقات آماده کردم. معلم که ازم خیلی عصبی شده بود یه چک محکم بهم زد.ولی فقط همین!واسه همه مخصوصا خودم جای سوال داشت.چرا؟به قول بچه ها اگه اونا بودن که بیچاره شده بودن. آخر سالی بارفیقامون همون 6نفر با معلم رفته بودیم کوه.اونجا بهم گفت که خیلی دوست دارم.خیلی وقتا که خرابکاری می کردی این مدیر معاون می خواستن بگیرن بزننت یا به اولیات مخصوصا پدرت خبر بدن من نمی ذاشتم پا درمیونی می کردم بدونه اینکه بدونی. تازه اون موقع بود که فهمیدم 3شنبه ها روز شانسم نبود روز کاری آقای غفوری بود. می گفت به خدا اگه تو نبودی یکی دیگه بود تاحالا نابودش کرده بودم. ایشون فک کنم اولین استاد و آخرین استادم بوده که منو دوس داشته.منم اونو دوس دارم. گفتم بزار تو وبم یه پستمو به این استاد عزیز که خیلی ازش حساب می بردم اختصاص بدم. دوستای گلم اگه دلتون خواست خاطره مدرستونو بزارین واسم .خوشم میاد خاطراتونو بشنوم. بای واقعا دیگه چیزی ندارم که بخوام ازش حرفی بزنم. آدمی برای دردهای کوچک ناله می کند وقتی ضربه کاری باشد لال می شوی . این نوشته رو از جایی کش رفتم ، ازش خوشم میاد. نـِگران نـَباش حـال دِلـَم خـوب اسـت نـه از شيـطـَنت هاےكودكانه اش خـَبرے است نه از عربدههاے مـداومَش آرام گـوشه اے نـِشسته و روياهايَش را به خـاك ميسپارد اینم یه داستان يه خونه خرابي پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه ميكرده. یارو جاهله باخودش می گه بزار یکم بخندیم،می ره جلوی طرف،گیلاس عرقشو برمی داره،یه نفس می ره بالا . يارو اول يك نگاه غمناك به جاهله ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:ميگه: بابا بيخيال، شوخي كردم ! جون حاجي..اصلاً الان يدونه مَشتيشو برات ميگيرم، مهمون من! يارو در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار، رئيسم هم بيرونم كرد! بعد اومدم برگردم خونه، ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، گفتن كاريش نميتونن بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايهها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي یه چندتا جوکم واستون بزارم - پسر در حال دویدن عیدتونم پیشاپیش مبارک دیگه تقاضا زیاد شد گفتم الان آپ کنم واسه عید آپ نکنم.حالا ببینیم تا عید چی پیش میاد. حق نگهدار مثل شمع گریه نکن چجوری بهت بگم تو با من حروم می شی دیگه چشماشو بستو رفتوندید گونه های منو که بااشک می بستم کوله بار غمو دیگه مهم نیس بریم بیرون باهرکسو وقتی نیستی قرصای آرام بخشن که حالا منو آروم نگه داره شبا چرا حالمو می پرسی مگه فرق داره برات که به اخر خط برسه روزهای قشنگ زنده بمونم یا بره زیر خاک تن لشم سخته باورش تو رو نمی بینم اصلا بی تو روز به روز دارم می شم عصبی تر از قبل حالا بدبیاریه خدا بدی باهام چرا با همه درگیرم حتی با ننه بابام بقیشم حال ندارم لب هایی که می خندند غمگین تر از چشمانی هستند که می بارند چون کسی که می خنده هزار غم داره و کسی که گریه می کنه یه غم ممنون از دوستان که میان و به من سر میزنن و با حرفاشون آدمو امیدواری می دن و بازم ممنون از دوستایی که حتی وقتی می ری می گی آپم هم نمیان بچه ها لینکام پریده علتشم نامعلومه به بعضیا خبر دادم هر کدومتون اومدین وبم نگاه کنین ببینین تو لینکام هستین یا نه اگه نبودین برام نظر بزارین و اسمی که می خواین باهاش لینکتون کنم هم برام بنویسین تا لینکتون کنم حتما یادتون نره تولدم مبارک بازم می رم سراغ آپ غمگین می خواستم وبمو شاد کنم تا شاید حال و روزم عوض شه ولی نشد دیگه ببخشین می خندم ولی چه خنده ای؟؟؟ می خواستم راحتت بزارم ولی نتونستم به خدا نمی تونم امروز اومدم از این حالت بیرون بیام چقدر اومدم الان که دارم این آپو می نویسم تنهام و گریون به پیشنهاد یکی از دوستای دانشگاهیم اومدیم کل آهنگای موبایلشو با هندس فیری دو تایی گوش کنیم تا از غم بیام بیرون بهم گفت جدید یا قدیم؟ گفتم هرکدوم که دوس داری اونم رفت تو قدیم رفت همون آهنگی که بهم گفتی انگار فقط برا ما خوندن همون لحظه اون که خوابش میومد سرشو گذاشت رو شونه ی من تا حالا صمیمی ترین دوستامم سرشونو رو شونم نذاشته بودن ولی اون بنده خدا که از هیچی خبر نداشت همون لحظه لرزیدم مثل بید می لرزیدم دیگه هیچی نمی دونستم ندونسته آتیشه خفته رو باد زد و شعله ور شد پرسید خوبی؟ آروم سیلی زد تو صورتم دستمو گرفت ولی یخ یخ بود دقیقا مثل الان که دارم این خاطره رو می نویسم این شونه ها سر تورو می خان دستا دستتو می خان چشام تورو میخان "آخه چه بدی ای کردم که این شده حال و روزم؟" می دونی فرشادت از عرش به فرش رسیده؟ ولی خداروشکر می دونی وقتی رفتی چی شد؟ بچه ها یه خبر بد شندیدم حتما این مطلبو بخونین امیر یکی از بچه های هم لینکی حالش خیلی بده براش دعا کنین همین حالا پشت کامپیوتر امیدوارم به همین زودیا خوب بشه اگه خواستین بیشتر از حالش خبردار شین تو لینکام هس کلبه ی تنهایی یک پسر حتما دعاش کنین اگه کوچکترین ارزشی برامن قائلین چون منم یه زمان فقط محتاج دعا بودم و بس دیگه دانشگاها و مدارس باز میشن همه می رن پی کاروبار و درساشون شما دوستای گلم هم مثل من سرتون شلوغ میشه ودیگه فرصت زیادی برای وب و نت و فیس بوک نمی مونه من می خوام از این به بعد هر 2 ماه 1 بار آپ بشم و با عرض پوزش دیگه نمی تونم برای آپام خبرتون کنم اگه وقت کردین یه سری به وب منم بزنین و برام نظر بذارین در اسرع وقت که نظرتون رو خوندم و وقت پیدا کردم بهتون سر می زنم و براتون کامنت می زارم بازم میگم همتونو دوست دارم نمی خوام خنده از رولباتون بره براتون بهترین هارو آرزو میکنم و... راستی دلم نمی خاد وبم به یه وب متروکه تبدیل بشه پس بهم سر بزنینااااااااااااا برای شناخت بیش تر من و روحیات و رفتار هایم به پروفایلم مراجعه کنید بای به امید های راستی سر بزنی نااااااااااااااااا کامنتم بزاری ناااااااااااااااااااااا سلام بچه ها یکی از دوستای هم لینکی برادرشو از دست داده من تازه امروز فهمیدم همین جا از دوست گلم عذرخواهی میکنم که دیر فهمیدم و بهش میگم منو تو غم خودت شریک بدون بیایید با هم برای این جوان طلب عفو و برای خانواده اش طلب صبر کنیم /التماس دعا و فاتحه/ وبم از این غم بیاد بیرون خنده ی من از گریه غم انکیزتر است ولی خوب چون کم نمیارم می خندم بعضی از این جوکا تکراریه یا شایدم بی مزه به بزرگی خودتون ببخشین شایدم بی ادبی باشه ایناااا صرفا جهت خندست تو رو خدا برداشت بد نکنین و در ضمن فکر نکنین که من بی ادبم یه چیز دیه نظر یادتون نره از لره می پرسن چرا روده انسان پیچ پیچه؟ میگه:خانت آباد روله،اگه گوزسر این پیچها سرعتش کم نشه که کونتو پاره میکنه...! به یه نفر میگن با حسین فهمیده جمله بساز میگه:حتما حسن گوزیده حسین فهمیده! روز قیامت لره با یه سایپا پر از حیوون با سرعت میرفته طرف بهشت می پرسن کجا؟ لره می گه کبرین کنار مو حضرت نوحم کشتینه فروختم سایپا خریدم!!!!!!!!!!!! به جهت اسلامی شدن شهرها،سوسنگرد به فاطمه تپل تبدیل شد! یه یارووو سربازی بود.برادرش نامه براش میفرسته: ما برات رفتیم خواستگاری،زن گرفتیم،خدا بهت بچه داد،زنت خراب بودطلاقش دادیم.مواظب خودت باش!! ددم وای چیست؟ کلمه ای است که گونه ای از ترک ها از آن در پیچ ها،تقاطع ها،جاده های لغزنده و شیب های تند به جای ترمز استفاده می کنند! در کودکی انقدر مهربان بودم که به گل های فرش هم اب می دادم (خاطرات یه شاشو) می دونی اوج رفاقت کجاست؟رفیقت توی جمع بگوزه بگی:من بودم یارو موقع سجده نگاش میفته به بازوهاش جوگیر میشه30 تا شنا میره!!! 3 نفر میرن ثبت احوال تااسم زناشونو عوض کنن.به اولی می گن چرا؟میگه اسم زنم مینا ست هی رزمندگان می گن رفتیم رومینا!دومی میگه اسم زنم سیماست چون خودم برق کارم شاگردم هی میگه اوستا سیمارو لخت کنم!سومی میگه اسم زنم طالست اخبار هر شب می گه طلا کشید پایین طلا کشید بالا! دوستای گلم که اسمشون میناوسیماوطلاست واقعا منظوری ندارم و ازم ناراحت نشن اگه ناراحت شدین بگین وگرنه مدیون می شین( اگه نگین که ناراحت شدین تا از دلتون در بیارم) دیگه نمی خام عذابت بدم من عاشقم ولی خودخاه نیستم اگه میری برو ولی یه شرط کوچیکی دارم سخت نیس کافیه با چاقو قلبمو که مال توه پاره کنی همین چون مال خود خودته من مرگ اروم اروم نمی خام تو هم میدونی سرم داره میترکه می خام بکوبمش به دیوار چی کار کنم تو بگو بگو دیگه بچه ها اگه می تونین بهم بگین چی کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فقط منو بکش قول می دم کسی سرزنشت نکنه یا حتی بهت چیزی نگه فرشادت داره می میره یا بیا یا خلاصش کن او پس از سال ها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا رود. شب بلندی های کوه را تماما در بر گرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید.همه چیز سیاه بود و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.. همانطور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد... در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دیدو احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت... هچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس از عظیم همه رویداد های خوب و بد زندگی به یادش آمد اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است... ناگهان احساس کرد که طناب به درو کمرش محکم شد بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این سکون برایش چاره ای نمانده جز آنکه فریاد بکشد: خدایا کمکم کن ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد جواب داد: از من چه می خواهی؟؟؟ ای خدا نجاتم بده واقعا باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟؟؟ البته که باور دارم اگر باور داری طنابی که به کمرت بسته است را پاره کن چند لحظه سکوت...و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب به چسبد... چندروز بعد در خبر ها آمد:یک کوهنورد یخ زدی را مرده پیدا کردند بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود او فقط یک متر با زمین فاصله داشت.
ﺯﺩﻧﺪ
غرورش را خیلی دوست دارد،
اگر داشته باشد،
آن را از او نگیرید...
حتی به امانت نبرید...
ضربه ای هم نزنیدش،
چه رسد به شکستن یا له کردن!
آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست
می دارد؛
حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر
دوستت دارد!
و این را بفهم آدمیزاد!
پس از معاینات و آزمایش های مربوطه، پزشک نظر داد که متاسفانه مشکل از مرد میباشد و تنها راه حل ممکن، بهره برداری از خدمات «پدر جایگزین» است.
زن: منظورتان از پدر جایگزین چیست؟
پزشک: مردی که با دقت انتخاب می شود تا نقش شوهر را اجرا و به بارداری خانم کمک کند..
زن تردید نشان داد لکن شوهرش بچه می خواست و او را راضی کرد تا راه حل را بعنوان تجویز پزشک بپذیرد.
چند روز بعد جوانی را یافتند تا زمانیکه شوهر در خانه نباشد برای انجام وظیفه مراجعه کند.
روز موعود فرا رسید، لکن همسایه طبقه بالا نيز همان روز عکاسی را برای گرفتن عکس از نوزاد خود دعوت كرده بود تا در منزل از كودكشان چند عكس بگيرد.
از بد حادثه عکاس آدرس را اشتباهی رفته و به خانه زوج جوان رسید و در زد. زن در را باز کرد.
- سلام، برای موضوع بچه آمدم.
- سلام، بفرمائید. مشروب میل دارید؟
- نه، متشکرم. الکل با کار من سازگاری نداره. علاوه بر اون میخوام هرچه زودتر شروع کنم.
- باشه! بریم اتاق خواب؟
- حرفی نیست، هرچند که سالن مناسب تر است؛ دو تا روی فرش، دوتا رو مبل و یکی هم تو حیاط.
- چند تا؟
- حداقل پنج تا. البته اگر بیشتر خواستید حرفی نیست.
عکاس در حالیکه آلبومی را از کیف خود بیرون می آورد، ادامه داد:
- مایلم نمونه کارم را نشونتون بدم. روشی را بکار می برم که مشتریام خیلی دوست دارن.. مثلاً ببینید این بچه چقدر زیباست. اینکار رو تو یک پارک کردم.. وسط روز بود و مردم جمع شدن تماشا کنن. اون خانم خیلی پر توقع بود و مرتباً بهانه می گرفت. در نهایت مجبور شدم از دو تا از دوستام کمک بگیرم. علاوه بر اون یه بچه گربه هم اونجا بود و دم و دستگاه رو گاز می گرفت.
زن بیچاره حیرت زده به سخنان گوش می کرد.
- حالا این دوقلوها را نگاه کنین.. اینبار خودی نشان دادم. مامانه همکاری تاپی کرد وظرف پنچ دقیقه کارمون رو تموم کردیم. رسیدم و با دو تا تق تق همه چیز روبراه شد و این دوقلوهائی که می بینید..
حیرت زن به نوعی سرگیجه تبدیل شده بود و عکاس اینگونه ادامه می داد:
- در مورد این بچه کار سخت تر بود. مامانش عصبی شده بود. بهش گفتم شما آروم باشید تا من کار خودمو بکنم. روشو برگردوند و همه چی بخوبی و خوشی پایان یافت.
چیزی نمونده بود که زن بیچاره از حال برود. طرف آلبوم را جمع کرده و گفت:
- شروع کنیم؟
- هر وقت شما بگین!
- عالیه! میرم سه پایه رو بیارم...
- سه پایه؟ برای چی؟
- آخه وسیله کار خیلی بزرگه. نمی تونم تو دست بگیرمش و بایستی بذارمش رو سه پایه و ... خانم.... خانووووووم.... کجا میری؟ چرا فرار میکنی؟ پس بچه چی شد؟ !!!!!!!!!
یادم بخیر…

زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو
(شپلخخخخخ "صدای پسگردنی")
یک رهگذر: پسر جون حالت خوبه؟ چیزی مصرف کردی؟
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دس پا چلفتی خنگ
دختر در حال راه رفت
دوفففففففسک )زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی فدات شم الهی بمیرم چی شدی تو یهو وااااااااااای
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخای برسونمت دکتری جایی
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتون بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه
یه لحظه وایسین با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!!
...
گفتگوی دو دختر پای تلفن:
سلام عزیزم. قربونت برم. چطوری عسل؟…. فدات شم…. باشه منتظرم… می بینمت خوشگلم.. می بوسمت… بوس بوس بوس
گفتگوی دو پسر پای تلفن:
بنال…. بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ ..د گمشو راه بیفت دیگه…ک...کش خر گه خردی



ادامه مطلب

| Design By : Night Skin |



